دل بسی تنگ است
امشب را از پشت پنجره ی اتاق خواهمت جست
اگر ابرهای سیاه شب بگذارند
تا سپیده برایت خواهم گفت
از عشق ، از اشک ، از دلی تنگ ، از چشمانی در انتظار ...
See Reverse anythings ...!
از عشق ، از اشک ، از دلی تنگ ، از چشمانی در انتظار ...
شمارش از
سه
دو
یک
فاصله ی بین یک چرت نیمروزی تا واقعیت
یکی به نزدت آمد و ما از غصه فراغش ناله سردادیم
یکی ماند و ما نفهمیدیم که هنوز هست
من نیز هنوز نفس می کشم
مهم نیست کسی بفهمد حضورم را ...
-------------------------------------------
خدایا ازت هیچی نمی خوام !
" فقط می خوام داشته هامو نگیری ازم "
همه اینها میتونه دلیل خوبی باشه واسه روز به روز منزوی و تنها تر شدنم !

دستانت را می طلبم ،
چرا که راه نجاتم از این بند کلیدیست که در دستان گره کرده ی توست ...
مزاح بود ، اینهم بهانه است
کلید این بند ، لمس دستان توست
گناهم چیست
که تنها لمس دستانت را به طمع حلاوت ِ بودنت در کنارم می خواهم
« Moham2ad »
همه چی حل شد ...
داشتم به متن این پست فکر میکردم که از عشق بگم
آخه دلم تنگ شده بود واسه یه حس قدیمی وشاید یه حس جاودان
اگه به درکی از عشق رسیده باشید متوجه میشید که هرقدر به عمق این نعمت نزدیکتر بشید از وصف اون و تاثیرش بیشتر در میمونید ...
منم درمونده بودم که از کجا شروع کنم
تو این فاصله همش از نشیمن صدایی می اومد که محمد بیا شام (اونم یه شام دیر وقت)
گفتم من بیرون شام خوردم مرسی
بازم فکر کردم که پست جدیدو تایپ کنم
در اتاق تق تق خورد ...
رفتم درو باز کردم اما دیدم همه سر سفره شامن
مامان بود که در زده بود
نیگام کرد
گفت محمد حالا که سرمون جمع شده بیا با هم شام بخوریم
فورا به سمتش رفتم و چند تا بوسه ی ناقابل بهش هدیه کردم
گفتم مرسی مامانم من سیرم وگرنه می خوردم ...
بابام یهو از صدای بوسه هام صداش در اومد و بهم خرده گرفت
که من با یه گردش 90 درجه ای رومو بهش کردم گفتم چیه حسودیت شد بعد به همون تعداد اونو بوسیدمش (بوسه هایی صدادار)
بابا خندید و گفت نه پسرم تو که مامانتو بوسیدی انگار منو بوسیدی
برگشتم به اتاقم و به ذهنم اومد که از یه عشق واقعی بنوسیم
عشق به پدر و مادر
بابا و مامان عزیزم می دونم که خیلی اذیتتون کردم اما می خوام اینجا بگم که عاشقتون هستم !
+ راستی روز عشق پارسی مبارک !
همه را همانطور که هستند بپذیر و از این بابت انتظاری از آنها نداشته باش ...
"جرالد جی. جمبولسکی"
+ خب مگه ما مغز فیل خوردیم که تصویر ذهنی دوران بچگیمونو نسبت به چیزهای دورو برمون تا همیشه تو یه نقطه نگهش داریم ...
+ هر از چند گاهی بد نیست ریسک کنیم و واسه "شدن ِ" نشدنی هامون یه تلاش کوچولو بکنیم !
به مسـ ـائل پیش ِ روت اقــلاً با سـه بُــعـد نگــاه کن ...
هر کدومشــونُ تا نهـایتش تحلیل کن و مقایسه شون کن
بــعـد که تشخیص دادی یکیش با عقلت جور در میــ ـاد
اون وقت اون روش یا بُعد رو دنبال کن
نه اینکه بدون تحلیل با یه روش نتیجـه بگیــری
بعد بگی این بهتریــن بود و بقیــه اشتباهـ ـه
OK ؟!